تبليغاتX
نقش جهان - محض خود نمایی

اون روزها وقتی اسم اینترنت می اومد بخاطر تبلیغاتی که در مسجد و مدرسه و بسیج و ... وجود داشت و گوش ما هم پر بود از این حرفها ، سعی می کردیم از این عنصر فساد و تباهی دوری کنیم .

بعدها فهمیدیم که نه بابا اینطوری هم که میگویند نیست و اینترنت هرچند که بدی داره ، خوبی های زیادی هم داره .

اما به هر حال ما که بلد نبودیم باهاش کار کنیم و کاری هم بهش نداشتیم .

تا اینکه به واسطه یک جو فرهنگی اقتصادی خاص به وجود اومده در کشور مجبور شدیم با اینترنت آشنا بشیم و تازه حالا بود که فهمیدیم که چقدر از دنیا عقب موندیم . ( هر چند که جلوی پیشرفتمون رو گرفتند ... )

 

از وقتی که با اینترنت آشنا شدم نزدیک یکسالی گذشت تا با چیزی به نام وبلاگ آشنا شدم . اولش پرشین بلاگ بود که سیستمش حک شد و ما هم به فضای بلاگفا پناه آوردیم .

همینطوری قاطی پاطی یه چیزایی می نوشتم تا اینکه به توصیه یکی از دوستان مطالب رو دسته بندی کردم و کم کم دوتا وبلاگ تبدیل شد به پنج یا شش وبلاگ ، که یکی از اونها مخصوص شهر زیبای اصفهانه ( همینی که پیش روی شماست )

 

از همون بچگی عاشق طبیعت بودم و بناهای قدیمی ، خصوصا بناهای آجری و خشت و گلی .

هر چند که مشغله فکری و کاری و دویدن از پی خواسته های مادی فرصتی باقی نمی گذاشت ، اما هر از گاهی با گرفتن یکی دوتا عکس یا خوندن مطلبی درباره آثار تاریخی خودم رو سرگرم میکردم .

تا اینکه بالاخره همون جو خاصی که قبلا گفتم باعث شد بفهمم که باید به دنبال آرزوها و خواسته هایم بروم .

و این بود که بیشتر برای شناخت شهر زیبای اصفهان وقت گذاشتم و این وبلاگ هم بعنوان یک چاشنی عمل کرد برای منفجر شدن یک بمب اتمی عمل نکرده و خاموش .

 

عشق به آگاهی و دانستن پیشینه تاریخی و فرهنگی و جاذبه های گردشگری این سرزمین بزرگ و این شهر زیبای جهانی ،

همچنین شناساندن این موارد به دیگران ( که زکات علم آموختن آن به دیگران است ) مرا بر آن داشت تا قدم بگذارم بر پهنای این شهر بزرگ و ...

تازه فهمیدم که ما هیچ چیزی درباره این شهر نمی دانیم .

واقعا که صد جهان است گرد آمده در پهنه ای کوچک از این سرزمین

چه بناهایی!  چه تاریخی!  چه داستانهایی!  چه افراد و شخصیت هایی!   

هر چه پیش میرویم با اسامی و نامهای بیشتری روبرو می شویم که باور بعضی برایمان تعجب انگیز است .

 

مجموعه ای که پیش روی شماست نتیجه مطالعه کتابها و منابع مختلف ، شرکت در کلاسهای اصفهان شناسی و تخت فولاد پژوهی

و از همه مهمتر روزها و ساعتها پیاده روی در کوچه پس کوچه های شهر اصفهان جهت شناسایی و عکسبرداری ( با گوشی موبایل و دوربین قرضی ) از میراث فرهنگی شهر است . که حاصل آن چند صد برگ یادداشت و بیش از دو هزار قطعه عکس است .

 

هر چند که اوضاع مالی و مشغله کاری مشکلی بزرگ بود و پای چپ نیز که ( پس از چند ماه ) هنوز از صدمات ماندن زیر دیوار رنجور بود و مهره های کمر نیز گاهی با او همراه می شدند تا با ایجاد درد مرا از این راه باز دارند ، اما سپاس فراوان خداوند بزرگ را که لطف و یاری او باعث شد تا بتوانم بر این مهم غلبه کنم .

 

البته مشکلات دیگری هم وجود داشت :

* یکی از مشکلات بسته بودن بسیاری از بناها بود که امکان مشاهده و شناخت داخل بنا را از بین می برد .

 

* از دیگر مشکلات هماهنگی برای رسیدن به محل مورد نظر در ساعت معین بود . مثلا فرض کنید ده مسجد دارید که همه آنها فقط برای نماز ظهر باز است آیا چند ظهر لازم است تا بتوان مسیر این مساجد را با هم هماهنگ کرد و از همه آنها بازدید نمود ؟

در چندین مورد پیش آمد که برای ورود به یک بنا و مشاهده و تصویر برداری از آن ، چند بار رفتم و آمدم تا در باز باشد و بتوانم وارد شوم .

 

* یک مشکل دیگر این بود که دوربینی که از یکی از دوستان گرفته بودم حافظه جانبی (ram ) نداشت و زود پُر می شد . چند بار این اتفاق افتاد که در یک روز مجبور بودم دو یا سه بار از مرکز شهر به خانه رفته و عکسها را به کامپیوتر انتقال داده و دوباره برگردم . که البته معمولا هم وقت مورد نظر از دست می رفت و باید آن محل را برای وقت دیگری می گذاشتم .

 

* مشکل دیگر این بود که گاهی پس از 5 یا 6 یا 7 ساعت پیاده روی در سطح شهر که معمولا به ساعتهای گرم بعد از ظهر یا تاریکی شب ختم می شد ، حالا تازه می بایست خسته و بی حال گاهی تا یک ساعت در ایستگاه اتوبوس منتظر بمانی و بعضی اوقات هم مجبور بشی باز هم پیاده بری .  

 

* اما مهمترین مشکل این بود که عده ای از دوستان ، متولیان بناها و مسئولین امر ( خصوصا در مساجد و مدارس علمیه ) در اولین برخورد تنها چیزی که می گویند این جمله است که : « شما از کجا آمده اید ؟ برای چه میخواهید داخل شوید یا عکس بگیرید ؟ برای این کار مجوز لازم است »

حتی در یک مورد آقایی از نگهبانان قبرستان تخت فولاد میخواست با من درگیر شود که چرا از قبرستان عکس میگیری ؟

و در موردی دیگر شخصی می گفت که شما از دیوارهای بیرونی بنا هم نباید عکس بگیری و اجازه نداد که حتی وارد مسجد شوم .

فکرش را بکنید برای عکسبرداری از دیوارها و کوچه ها هم باید مجوز داشته باشی !!!!

مگر اینجا تاسیسات استراتژیک و یا پایگاه نظامی است ؟

 

اگر جلوی پای هر گردشگری بخواهیم چنین سنگ بزرگی بیندازیم چه می شود ؟؟؟

به نظر من شاید بزرگترین دلیل ناشناخته ماندن این آثار همین سنگ بزرگی است که بر سر راه افراد محقق قرار می گیرد .

 

مثلا وقتی که اسم جایی چون « تکیه ظلمات » را می شنوی و پس از جستجو و چند بار رفت و آمد بالاخره در یک اذان ظهر در تکیه باز می شود و میتوانی داخل شوی اما متولی تکیه با چهره ای اخم آلود شما را از آنجا بیرون می کند و حتی حاضر نیست بدون مجوز اجازه دهد نماز ظهر را آنجا بخوانی ( یعنی در واقع شما را از مسجد بیرون می کند ).

تازه به این هم راضی نیست و میخواهد شما را قانع کند که عکسی را هم که از در و دیوار بیرونی بنا انداخته ای غیر قانونی بوده است و باید آنرا پاک کنی .

 

حالا اگر چنین رفتاری با یک گردشگر خارجی داشته باشیم چه تبلیغاتی ممکن است بر علیه ما انجام دهد ؟

در واقع ممکن است تمام تبلیغاتی که در مورد شهرمان انجام داده ایم با یک چنین برخوردی نقش بر آب شود و این یک خطر بزرگ است .

 

به هر حال دوستان عزیز

این شهر بزرگ ناشناخته گنجینه های بسیاری دارد که وصف آنها از حیطه یک وبلاگ خارج است حتی اگر کتابهای زیادی هم در این باره نوشته شود باز هم کم است .

اگر میخواهید بخوبی این شهر بزرگ و زیبا را بشناسید باید آنرا از نزدیک دید .

من سعی کرده ام که آدرس و مسیر دسترسی اماکن مختلف را بنویسم اما باز هم اگر کسی احتیاج به راهنمایی بیشتر داشت ، خوشحال میشوم اگر بتوانم کمکی انجام دهم .

دوستانی هم که از دیگر شهرها به شهر ما تشریف می آورند میتوانند هماهنگی کنند تا در خدمتشون باشم .

  

             

                           

----------------------

می گویند عکس یعنی شکار لحظه ها ،

این هم اثری از دوست عزیز آقای محمود ستایش مهر که این حقیر را در حال تصویر برداری از پایه ستونی در کنار قبر حکیم میرفندرسکی شکار کرده است .

 

                           

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 0:21 توسط محسن سمرقندی |